تبليغاتX
رهگذر کوچه های غریب عاشقی
 






.: درباره ما :.

ما دو تا عاشقیم!

 جونمون واسه همدیگه در میره!

 یکیمون کامپیوتر می خونه یکیمون حقوق!

تا دنیا دنیاست با همیم!

 هیچ وقت همدیگه رو تنها نمی ذاریم!

 عشقمونو با هیچی چیزی عوض نمی کنیم

 چون هدیه خدا بوده به ما!
 


.: لـیـنـکهـا :.
عاشق های تنها
بروبكس رپر امارات
دنیای مه گرفته (اشکان)
ما عاشقیم، همینو بس... (نادر و فاطمه)
آسمان عشق زیباست (نازنین و علی)
بهار من (شادمهر)
وصله های زندگی (محسن و سمانه)
کلبه تنهایی (فاطمه)
تلخ ترین لحظه هام
باران عشق
حماقت2008 (بهاره و سونیا)
آخرین آرزو (پروانه پوش)
آسمون دنی بی همتا
قصر خیال (هادی و ساناز)
شعر دل من تنها (آتنا)
هفت آسمان پایین تر (آتنا)
زیبا ترین قالب های وبلاگ

 

.: آ ر شـیـو ماهیانه :.

 :: عیدتون مبارک ::
 :: شعله امید من تویی ::
 :: سرچشمه محبت ::
 :: بیا برای هم یار باشیم ::
 :: بالی ندارم ولی هنوز دوستت دارم ::
 عشق دليل مي خواد؟
 :: بی تو محاله ::
 :: تقدیم به بهترین موجود زندیگم ::
 :: از تو می نویسم ترانه عاشقانه ی من ::
 .:. سفر بخیر مسافر من .:.
 :::تولد ارمیا
 :: امشب...! ::
 ::.دوستون دارم.......
 :: از تو متشکرم که اجازه دادی عشقم را جاری کنم ::
 :: تولدت مبارک بهترین هدیه خدا ::
 :: من از بی تو بودن می ترسم ::
 :: دوستت دارم! بهت ثابت می کنم! ::
 :: جاودان باشی ستاره عشقم!!!!! ::
 بنفش یاسی خیس...!
 :: سرچشمه محبت من!! دوستت دارم ::
 :: همسان پرستش دوستت دارم عشق من ::
  :: طلوع کن سپیده ام ::
 عاشقانه
 :: سرود زیبایی ::
 :: میخوام در امتداد خاموشی از تو بگویم ::
 :: دلم تنگه ::
 ::: برای تو مینویسم همیشه بهار من!
 :: سال نو مبارک :: عیدتتون مبارک :: نوروز مبارک ::
 گل بی بهار
 .:: بیا تا شریک شادی و اندوه هم باشیم ::.

 

.: مطالب گذشته :.

 مرداد 1387
 تیر 1387
 خرداد 1387
 اردیبهشت 1387
 فروردین 1387
 اسفند 1386
 بهمن 1386

 

چقدر دلم برات تنگ شده!

عیدت مبارک خانومم!

دوستت دارم


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:40  توسط رهگذر 

:: شمع امید من تویی - sham-e-omid-e-man toei

شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آنها را بشنوی اولی گفت : من صلح هستم !

با وجود اين هيچ کس نمی تواند مرا برای هميشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بين می روم . سپس شعله اش به سرعت

کم شد و از بين رفت .

دومی گفت : من ايمان هستم ! با اين وجود من هم ناچارا مدت زيادی روشن نمی مانم . بنا براين معلوم نيست که چه مدت

روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسيم ملايمی بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد .

شمع سوم گفت : من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار مى گذارند و اهميت مرا درک نمى کنند آنها حتى عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش مى کنند و کمى بعد او هم خاموش شد .

ناگهان ...

شخصى وارد اتاق شد و شمع هاى خاموش را ديد و گفت :

چرا خاموش شده ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن ،

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانى که من روشن هستم مى توانيم شمع هاى ديگر را دوباره روشن کنيم من اميد هستم !

آن شخص با چشمهاى درخشان شمع اميد را برداشت و شمع هاى ديگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود .

هر يک از ما مى توانيم شعله های ايمان ، صلح و عشق را با روشنايی اميد، زنده نگاه داريم .

:: شعله امید من تویی زهرای نازنینم ::


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:46  توسط رهگذر 

ای عشق واقعی


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است


چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود


بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است


چه داشته ای که اینگونه مرا تسليم کرده ای


من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی


تو هوای دلم را با طراوت کردی


زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم


پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

:: خیلی دوستت دارم خانوم کوچولوی من::

:: سرچشمه محبت ::


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 18:35  توسط رهگذر 

من تو را دوست دارم من تو را می پرسـتم چون در آیینه قلبم تصویری زیــبا از تو کشیدم و در مرتفع ترین قله ی آن قصری طلائی بنا کردم ومهر و وفای تو را در آن جایگزین ساختم
و از تو می خواهم که اگر خواستی در دره ی مرگ و نیستی سقوط کنی دست مرا بگیر فراموش نکن که دست در دست یکدیگر سوگند یاد کردیم که همیشه از آن هم باشیم پس بیا ای یاربرای همدیگر در این مسیر بی پایان یاری گرم در آسمان پر وسعت عشق و محبت باشیم

 

دوستت دارم زهرای من


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:19  توسط رهگذر 

چشم هایم را بستم و آرزو کردم که بال داشتم

تا سوی تو پرواز می کردم

چشمهایم را باز کردم بالی نداشتم

تقصیر آدم و حوا ست که ما را به زمین تبعید کردند

زهرای من! تا ابدیت دوستت دارم!!!!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:41  توسط رهگذر 

عشق دليل مي خواد؟

 

Does Love need a Reason...??
عشق دليل ميخواد؟

Some people never understand
بعضيها هيچوقت نميفهمند
 یه بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود ،ازش پرسيد
Lady :
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟واسه چي عاشقمي؟

Man :
I can" t tell the reason.. but I really like you..
دليلشو نميدونم ....اماواقعا"‌دوست دارم

Lady :
You can t even tell me the reason.... how can you say you like
me? How can you say you love me?
تو هيچ دليلي نميتوني بگي پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

Man :
I really don t know the reason, but I can prove that I love U.
من جدا"دليلشو نميدونم اما ميتونم بهت ثابت كنم

Lady :
Proof? No! I want you to tell me the reason. My friend s boyfriend can tell her why he loves her but not you!
ثابت كني؟من ميخوام دليلتو بگي . دوست پسر يكي از دوستام ميتونه علت عاشق بودنشو بگه اما تو ميگي نميدوني!!!!

Man :

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه !!!ميگم ،چون خوشگلي
 
because your voice is sweet,
صدات گرم وخواستنيه

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي
 
because you are loving,
دوست داشتني هستي

because you are thoughtful,
باملاحظه هستي
 
because of your smile,
بخاطر لبخندت
 
because of your every movements.
بخاطر همه حركاتت

The lady felt very satisfied with the man s answer.
دختر ازجوابهاي اون خيلي راضي وقانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in comma.
متاسفانه چندروزبعد دختر تصادف وحشتناكي كرد و به كما رفت

The Guy then placed a letter by her side,
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
anymore.
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجودنداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
 

NO! Therefore,
I still LOVE YOU...
نه!!!!معلومه كه نه!!!!پس من هنوز هم عاشقتم
 
"True love never dies for it is lust that fades away. Love bonds for a lifetime but lust just pushes away"
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره،اين هوس است كه كمتروكمتر ميشه وازبين ميره 

Immature love says: 'I love you because I need you.' Mature love says 'I need you because I love you.'
 

عشق خام وناقص ميگه:"من دوستت دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل وپخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوستت دارم"

'Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays...'

 


سلام دوستام
من اومدم...بعد از ۲۰واحد امتحان دادن...  I come... after  test 20 section…

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:58  توسط رهگذر 

زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس

یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست

حس میکردم که به انتها رسیده تاقط

خودم رو رها کردم و زدم به سیم آخر

فکر می کردم تموم شده دیگه دوره پاکی

وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی

میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده

فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده

من عشق رو با تو میخوام چون تو دل بقیه مرد

این دل سادم شکست و بخیه خورد

باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو

عوض نمی کنم با غریبه یه تار مو تو

آدمها دلم شکستنو اینو یادم دادن

که خودم رو قاییم کنم از عالم و آدم

می خوام بیای چون پنها دلم خسته باشی

پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست

من تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی

اگه تو بری میمیرم تو بگو با من میمونی

دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده

مردی که همه احساساتش منحصر به فرده

همه دردهای من تو بغض صدامه آره

داستن زندگیم همچنان ادامه داره

ولی بسه تک و تنهای ادامه دادن

می خوام من هم بگم تو آسمون ستاره دارم

غرور رو میذارم کنار پس بزار تو بگیر

که مثل تو پیدا میشه از هزار تا یکی

دل من بدجوری بی تابه بخاطر با تو بودن

تو رو می خوام با تمام وجود و تارو پودم

میدونی کلی منتظر بودم که شبی بهم بگی

از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگیمی

پس حالا میاد روی زمین قلم یاس

بی تو دیگه برام پایان کلمهاست

:: خیلی دوستت دارم زهرای نانازم ::


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:3  توسط رهگذر 


تقدیم به بهترین و دوست داشتنی ترین موجود زندگیم...

زهرای عزیزم دوستت داررررررررررررررررررررررم


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:58  توسط رهگذر 

در این تنهایی دلگیر و مبهم

من از تو می نویسم عاشقانه

دلم از تو شده لبریز احساس

تو این حال وهوای بی ترانه

 

نمی دونم کدوم حس غریبی

منو با دستای تو آشنا کرد

یکی انگار تو این بهت غریبی

دل دیونه من رو صدا کرد

 

صدام دل مرده ای بود سرد و ساکت

نفس های تو شد طنین آواز

تو تنهایی غزل گم کرده بودم

بازم شد شعر من با عشقت آغاز

 

تو کوله باری از عشق وترانه

من از خواب ترانه بی صدا تر

رسیدی از ته دنیای روشن

منو بردی با خود تا مرز باور

 

نمی دونم اگر با من نبودی

کدوم دست نوازش مرحمم بود

عزیزم توی این نامردمی ها

همیشه دستای تو مرحمم بود

 

بذار با هم باشیم تا فصل آخر

منو نذار با بی کسی ها

بمون با من تو این دنیای مسموم

دارم می میرم از دلواپسی ها


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:35  توسط رهگذر 

دیروز زهرای من راهی سفر شد!

ایشالله بهت خوش بگذره کوچولوی دوست داشتنیه من!


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:40  توسط رهگذر